گردش یکروزه
مامانی امروز روز تعطیل بود و با بابا مجید و دوستهای خانوادگیمون رفتیم بیرون، ایندفعه رفتیم به سمت جنوب اصفهان و منطقه سمیرم. رفتیم باغ سیب دوست بابا و تا عصر اونجا بودیم. شما هم پسر خوبی بودی. تا ظهر بیدار بودی و شیطونی میکردی، مامانی بهت هندونه داد که خیلی دوست داشتی، فکر کنم شکوفه هم دوست داشتی بخوری ولی مامانی نذاشت. مامان بد! وقتی می خواستیم ناهار بخوریم شما خوابیدی! خیلی وقت شناسی پسری. بعد از ظهر بیدار شدی و دوباره بازی و شیطونی. خیلی هم ناپرهیزی کردیم، مامان بهت شیرینی هم داد و تازه توی راه برگشت که بستنی خوردیم شما هم اولین بستنی قیفی زندگیتو خوردی. قول بده به مامان جون و خانم دکترت نگی، باشه؟ مادر جون اشکالی نداره چون اون...
نویسنده :
مهسا
11:31








