تولد مامان جون

مامانی بازم تولد! یکم توی بهار سرمون شلوغه عزیزم. اول تولد بابا مجیده و بعد تولد مامان جون.البته تمام نمیشه ها بازم تا اخر بهار تولد داریم.
تولد مامان جون ٣ روز بعد از تولد بابا مجیده. یعنی اول اردیبهشت، که امسال جمعه بود. عصر رفتیم خونه مامان جون و تا شب اونجا بودیم. تو هم که اخر شیطونی:

یکدونه عکس صاف نداری، همش دلا شدی تا دستو بکنی توی کیک و شایدم کیکو برداری بکنی تو دهنت. من چطوری میتونم برای تو تولد بگیرم؟؟؟؟؟

وقتی هم که کارد کیکو دیدی مجبورمون کردی بدیمش بهت تا بخوریش و اینم از کادوی مامان جون که خاله براش خریده بود

بالاخره اینقدر شیطونی کردی که تبعید شدی توی روروئکت، تازه زبونم در میاری!

این جزئ افتخارات جدیدته مامان که میتونی زبون در بیاری. اگه کسی جلوت زبون در بیاره اول می خندی و بعد یکم نگاش میکنی و زبونتو براش در میاری. و وقتی موفق شدی کلی ذوق میکنی.


تولد مامان جون
