اولین کار خیر
پسر عزیزم روز ١٧ اسفند ١٣٩٠ بدون اینکه بدونی یکی از بهترین روزهای زندگی تو بوده و تونستی انسان دیگه ای را خوشحال کنی و دعای خیر خانوادشو همراه خودت داشته باشی. پسر گلم از وقتی که مامان و بابا ازدواج کردند، مامان جون هر کجا که مسافرت میرفت یا لباس نی نی خوشگل میدید برای نی نی پیدا نشده مامان می خرید و نگه می داشت و چون تو در ٨شتمین سالگرد ازدواج مامان و بابا اومدی یک عالمه لباس داشتی که باید استفاده میکردی ولی سرعت رشد نی نی های کوچولو خیلی زیاده و بیشتر لباسات یا نو موندند و یا فقط چند بار استفاده شدند تازه پسمری چون موقع تولد قدتم نسبتاً بلند بود خیلی از لباسات نپوشیده کوچولو شدند. مامان خیلی دنبال کسی می گشت که لباسهای نو شما را بهش بده و ...
نویسنده :
مهسا
9:27







