تولد نیم سالگی
عزیزم میدونی که مامانی یک دفعه تصمیم گرفت برات تولد نیم سالگی بگیره و دوشنبه یعنی ٨ اسفند برات تولد خانوادگی گرفتیم. تعدادمون خیلی کم بود ولی خوش گذشت. البته شما خیلی خوش اخلاق نبودی عزیزم. قبل از اومدن مهمونا خواب بودی و با صدای زنگ از خواب پریدی. هم خوابت می اومد و می خواستی دوباره بخوابی و هم دلت می خواست سر در بیاری که چه خبره و برای همین گیج شده بودی و اروم. شاید هم برای خودت کلاس گذاشته بودی و خودتو گرفته بودی. در هر صورت همین که تو اصلاً اهل گریه نیستی خیلی خوبه پسری. کیکتو مامان جون برات خریده بود و خوشگل بود و خیلی هم خوشمزه. شاید وقتی تو بزرگ بشی همه مغازه ها تغییر کرده باشند ولی برای اینکه خبر داشته باشی کیکت مال شیرینی فروشی...
نویسنده :
مهسا
15:45











