کیان بد غذا
کیان گلم حالا با اینهمه اصرار که به دکترت کردم و اجازه گرفتم که کمکی شما را شروع کنم که تو هیچی نمی خوری که! دو روز اول که سرلاک بهت دادم با عشق خوردی و تازه دعوا هم میکردی که چرا کمه ولی از روز سوم دیگه سرلاکتو عق میکنی من که نمی دونم چرا! لعاب برنج هم تو دهنت نکردی و شیره بادوم هم دو روز با عشق خوردی و از روز سوم دیگه نخوردی! فرنی برنج هم که درست کردم و نخوردی مامان پس من چکار کنم؟ چی می خوری؟ من نگرانتم توی ماه پیش فقط 500 گرم اضافه کردی با اینکه دکترت گفت خوبه ولی به نظر من که برای ماه پنج خیلی کم بود. عزیزم اینقدر تنوع غذایی برای شما زیاد نیست که بخوای هر غذایی را فقط سه روز بخوری. لاغر میشی و مامان بزرگات منو می کشندا!
اینها نق زدنهای مادرانه من بود کیان. اینجا اعتراف میکنم که نی نی داری کار سختیه و هر روز یک مرحله تازه شروع میشه تا میای درست انجامش بدی میرسی به مرحله بعد. الان ١٥ روزه که من دارم تو همین چند تا غذا گیج میزنم و تو هم که فقط به فکر بازی. میدونی اخه مامان جون هم یادش نمیاد من چی می خوردم و برام چی درست میکرده. فکر میکردم سرلاک را دوست داری که اونم ظاهراً خیلی خوشمزه نیست. نمی دونم یعنی این دو یا سه تا قاشق که میخوری کافیه برات یا نه؟ خوب شد از پنج ماهگی شروع کردماااا!

اینم عکس شما در این روزهای شروع کمکی.
راستی این اقاد گاوه که پهلوته را خیلی دوست داری و اگه بغل هم باشی و از کنارش رد بشیم براش دست و پا میزنی و می خندی. این اولین عروسک توئه که دوستش داری. منم یکی داشتم یک خرس کرم رنگ که خیلی دوستش داشتم و تا نه سالگی هم داشتم و بعد خودم از دستش دادم. البته برای اینکه بدونی خرسم خیلی کهنه شده بود و مامان جون برای اینکه من حاضر بشم اونو بندازم دور بهم گفت که اگه خرسمو نگه دارم نی نی کوچولو که همون خاله مهدیس شماست قهر میکنه و از خونه میره و من ساده برای اینکه نره خرسمو انداختم دور. ببین مامان خوشحال نشو که اخ جون میتونم چقدر از سادگی مامانم استفاده کنم. من اونموقع فقط 9 سالم بود، دیگه اینطوری سرم کلاه نمیره.


کیان بد غذا
