کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

برای کیان عزیزم

کیان شیطون

1390/11/14 8:58
نویسنده : مهسا
390 بازدید
اشتراک گذاری

کیان مامان امروز که روز تعطیل بود با ابابا مجید رفتیم حمام و تو شیطون برای اولین بار شروع کردی توی وانت به دست و پا زدن. اخه قبلاً فقط نگاه میکردی و دو هفته ای میشد که با عروسک هات بازی میکردی ولی امروز کلی شیطون شده بودی و با دستات میزدی تو اب و چلپ و چلوپ راه انداختی. البته هنوز نمی تونی بشینی و بابایی میگیرتت تا بتونی بازی کنی. میدونی مامان چون من و بابایی دو تایی تو رو میبریم حمام دیگه هیچ کس نیست تا از تو توی وانت عکس بگیره.باید سعی کنی خودت بشینی تا عکسهای خوشمل ازت بگیرم. این عکس را هم که می بینی مامانی گرفته از بس که عقده ای شده که تو اخر تابستون به دنیا اومدی و همش باید لباس گرم پوشیده باشی اخه من عاشق نی نی های لختم.

پسری از امروز یک کار دیگه هم میکنی و اونم اینکه تپ و تپ دستت را میزنی روی شکمت و اگه نشسته باشی میزنی روی زانوت خیلی خنده دار میشی و وقتی روی شکمت میزنی صدای توپ توپ میده و من کلی میخندم.

همش که نمیشه اینجا خوبیتو بنویسم پسرم تو شبها نمی خوابی و مامانی را دیوونه کردی یعنی تنها وقتی که احساس میکنم دیگه کم اوردم نصفه شبهاست. تو شب تا صبح ٢ ساعت به ٢ ساعت بیدار میشی و منو کلافه میکنی. دو شب خواستم بهت می می ندم تا بخوابی ولی اینقدر جیغ و داد کردی که مجبور شدم تسلیم بشم. نصفه شب تصمیم میگیرم صبح برم برات شیرخشک بخرم و دیگه می می ندم ولی تا صبح میشه و بهم میخندی دوباره پشیمون میشم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)