روز مادر
کیان عزیزم امروز برای تو نمی نویسم، امروز برای کسی می نویسم که اومدن تو باعث شد خیلی خیلی بیشتر دوستش داشته باشم و یا شاید بهتره بگم مدل دوست داشتنم عوض شد. حالا دیگه یک جور دیگه بهش نگاه میکنم، دیگه حاضرم هرکاری برای خوشحالیش بکنم. حالا معنی همه سخت گیریها، نه گفتن ها، اضطرابها و نگرانیهاش را می فهمم. حالا میدونم که چه شبها و روزهایی به خاطر من از خوابش گذشته، میدونم برای دیدن یک لبخند روی لبهای من حاضر بوده از همه دنیاش بگذره، میدونم که برای خوردن یک قاشق بیشتر غذام حاضر بوده هر کاری بکنه، میدونم چطور با همه وجودش نگرانم بوده و میدونم که بارها و بارها از خدا خواسته مریضی من مال اون باشه و من سالم باشم. حالا میدونم برای آرومشد...
نویسنده :
مهسا
11:27









