تولد کیان
کیان عزیزم. صبح روز دوشنبه ٧ شهریور ساعت ٥:٣٠ صبح من و بابایی همراه مامان جون و خاله مهدیس به کلینیک خانواده بهارستان رفتیم. هوا کاملاً تاریک بود عزیزم این از معایب دکتر سحر خیز داشتنه! وقتی رسیدیم بیمارستان برای مامان پرونده تشکیل دادند و یک عالمه امضا و اثر انگشت گرفتند که معنی کلی همش این بود که اگه هر بلایی توی اتاق عمل سر من و تو اومد به خودمون مربوطه و نه هیچ کس دیگه. فکر نکنی من مامان سوسولی بودم و برای راحتی کار تصمیم گرفتم تو را با عمل سزارین به دنیا بیارم و لذت زایمان طبیعی را از خودم دریغ کنما. نه عزیزم من همه کلاسهای زایمان طبیعی را هم رفتم ولی خانم دکتر گفتند که شما زیادی توی دل مامان پرخوری کرد...
نویسنده :
مهسا
10:37







