بابا عصبانی میشود
کیان موشه یکی از تفریحات تو که باعث شده بود همیشه یک چشمت به در دستشویی باشه تا ببنی ما کی یادمون میره درش را ببندیم این بود که خودت را بی صدا به اونجا برسونی و بری تو و بری سراغ مینی واشرت و تزیینات خوشگلی که من و خاله مهدیس با یک عالمه وسواس برای سیسمونیت چیدیم روی اون را دونه دونه بکنی و چون از حالت ژلاتینیش خوشت می اومد یواشکی میذاشتی تو دهنت.
مامان و بابا کلی برات مودبانه توضیح میدادند که خطرناکه و نباید بکنی تو دهنت و خیلی هم مواظب بودند که در اونجا باز نمونه ولی....اینقدر موش بازی در اوردی که بابا مجید عصبانی شد و همه برچسبهای روی مینی واشرت را کند و انداخت تو سطل!
تو هم چند روزی میدویدی و میرفتی سراغش ولی وقتی میدیدی چیزی روش نیست خیط میشدی و بعد از ٢ روزهم کلاً یادت رفت و بی خیال شدی.

حیف این ماشینهای خوشگل نبود! البته سلامتی تو ازهمه چیز مهمتره.


بابا عصبانی میشود
