نوروز 93
اندر احوالات عید.... چند روز مونده به عید بهت گفتم باید اتاقتو تمیز کنیم .خونمونا تمیز کنیم تا عید بیاد و اینطوری بود که بیچاره شدم. تصوری از عید نداشتی و فکر کردی عید یه نفره که قراره بیاد خونمون. هی رفتی و اومدی گفتی عید نیمده! عید کی میاد؟ عید بگو بیاد و ....اینطوری بود که مامان مهسا عصبانی میشد و می خواست موهای سرشو دونه دونه بکنه.برات توضیح دادم که عید کسی نیست و نمیاد. ما داریم میریم پیشواز عید که بدتر شد و شروع کردی به بهانه گیری و گریه و زاری که بریم عید!!! ترجیح دادم دیگه چیزی ندونی. اصلا چه معنی میده بچه دو سال و نیمه همه چیزو بدونه! رفتیم با همدیگه گل بخریم و تو از بین همه گلها پامچال زرد انتخاب کردی و گفتی اینو می خوام....
نویسنده :
مهسا
13:58











