باغ اناری و کیان
پسر گلم. مادر جون یک باغ انار داره که هر سال از وقتی که مامانی عروسی کرده تقریباً اوایل آبان میریم و انار های خوشگل و خوشمزه می چینیم و میاریم خونمون. پسری وقتی شما به دنیا اومدی و از مامان و بابا خیلی سبزه تر بودی ، همه به مامان مهسا گفتند که مال اناری بوده که در دوران بارداریم خوردم ولی من که باور نکردم.تو چی؟ . امسال دوباره رفتیم. من و تو و بابا مجید با مادر جون و پدر جون. البته خاله هایبابا مجید هم اومده بودند باغهای خودشون و چون باغها پهلوی همه خیلی روز شلوغی بود. تو خیلی پسر خوبی نبودی و میگفتی چرا همه نمیاند دور هم با هم بازی کنیم و به من توجه کنند. چه معنی میده کسی بره توی باغ و انار بچینه! هی غر زدی و سر ناهار هم کلی گریه کرد...
نویسنده :
مهسا
12:14









