اردیبهشت ماه و کیان
عزیزم اردیبهشت ماه با تولد مامان جون شروع شد. و زودی هم رسیدیم به 20 ماهگی تو. عزیزم خیلی بزرگ شدی و یک پسر کوچولوی بامزه. دلم برات ضعف میره. البته همیشه هم ضعف نمیره و بعضی وقتها این شکلی هم میشم. . اول کارهای بامزتو میگم و بعد کارهای خرابکاریتو.... پسری از اواسط فروردین آب رودخونه خوشگلمون را باز کردند و الان که نزدیک یکماه ازش گذشته اب تمیز شده و زلال و درختها هم جون گرفتند و سبز خوشرنگ شدند و شهر خیلی خیلی خوشگل شده. بابا مجید یکم از ساعت کاری بعد از ظهرش را کم کرده و بعضی وقتها با همدیگه میریم کنار رودخونه و پارک و تو هم که عاشق آب. نمیدونی بری طرف رودخونه یا بری سراغ ابنما های تو پارک. از تاب و سرسره هم که نمیشه گذش...
نویسنده :
مهسا
22:04









