کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

برای کیان عزیزم

دو سال و دو ماهگی!

پسری دیروز تو ٢٦ماهه شدی و دلیل اینکه نوشتم دو سال و دو ماه اینه که ماههاست که منتظر این روزم. روزهای اول بعد از به دنیا اومدن تو که گیج بودم و کاری جز بچه داری نمیکردم دختر خاله بابا که صاحب دو قلوهای ناز و دوست داشتنیه به مامان گفت که تا دو سال و دو ماه همینه ولی دقیقا از ٢٦ماهگی یک نفس راحت میکشی و تازه زندگی برمیگرده به روال قبلیش و همه چیز راحت و خوب میشه....اینطوری بود که هر وقت واقعا دیگه می خواستم سرم را بکوبم به دیوار یاد این حرف می افتادم و به خودم امید میدادم که دو سال و دو ماهگی هم میاد. انگار برام حکم معجزه داشت. حالا همون روزه و من منتظرممممممممم.امیدوارم خیلی نا امید نشم. ٢٦ ماهگیت با تولدخاله مهدیس یک روز بود و مثل سال...
8 آبان 1392

کیان و عکس

      اینجا وقتیه که می خوام ببرمت بیرون و شروع میکنی به شیطنت و هی فرار میکنی و با کفش میری تو اتاق. منم میشونمت این بالا تا نتونی در بری. زیاد هم خوشت نمیاد ولی خب همیشه که همه چیز نباید باب میل تو باشه.     اینم قیافه مظلوم نماییته که یعنی منو بزار پایین در نمیرم. چند بار امتحان کردم بازم در رفتی. شیطون     اینم یک کیان از حمام در اومدست بهت میگم چکار میکنی؟ میگی : خشک     تو حمام عجیب می خوای تنهایی خودت را بشوری. خب نمیشه و دعوامون میشه.     این استخر کوچولوی توپم خیلی دوست داری ولی ظاهرا بازی باهاش تو اتاقت اصلا کیف نمیده.حت...
8 آبان 1392

اخرین روزهای 26ماهگی

        اول هر ماه که میرسه برای من اخرین روزهای ماهگرد تو میشه. این ماه دوباره ماهگرد تو با سالگرد خاله مهدیس یکی میشه و تو هم استفاده میکنی و با کیک خاله عکس میگیری. پسری روز به روز شیرین تر و البته شیطون تر میشی. دیگه خودت بلدی در ماشین را باز کنی و سوار بشی و خودت هم دوباره باز کنی و پیاده بشی. یک کار بد هم دیروز کردی! یادته ضبط ماشین بابا مجید را خراب کردی؟ فکر کنم پارسال همین وقتها بود که دیگه ال سی دیش کار نمیکرد و DVD هم گیر کرد توش و دیگه هیچ دگمه ایش کار نمیکرد و مجبور شد ببره نمایندگیش تا درست کنه! دیروز هم ضبط این ماشینمونا داغون کردی. سی دی را در آوردی و بعدبا اصرار و سریع و البته و...
3 آبان 1392

کیان و شیطنت

پسر کوچولو ازت اجازه میگیرم و بازوهاتو گاز میگیرم میخندی و به آستانه درد که میرسه میگی مامان بس! بهت میگم کیان چه خبر؟ مگی: هیچی!   ببخشید که اینو مینویسم میدونم جمله قشنگی برای یک وبلاگ عمومی نیست ولی خب تمام اتفاقات مهم زندگیت باید اینجا باشه. حتی اینکه پریشب مشکلمون با دستشویی دوم هم حل شد. اخر شب گفتی مامان پوپو و بردمت رو رابط نشستی و به من گفتی بیو بییون! و چند دقیقه بعد صدام کردی و بعد هم با کلی ذوق سیفون را فشار دادی. انگار قله اورست را فتح کرده باشی البته منم حس مامانی را داشتم که بچش از بالای اورست براش عکس یادگاری فرستاده. جایزه بهت یک بیل مکانیکی کنترلی دادم که خیلی براش ذوق کردی. کلاغه هم برات رو دیوار حمام یک...
24 مهر 1392

کیان و باغ و بازی

پسر کوچولو جمعه با مامان بزرگ و بابا بزرگ رفتیم باغ و مثل همیشه دوست داشتی و از تمام توان و انرژیت کمک گرفتی....   تو ماشین منتظر بابا بودی تا بیاد و کلی غر زدی که چرا سوویچ ماشین را برده.     تو باغ  کلی ذوق کردی و اول رختخوابت را بردی گذاشتی تو آلاچیق. عجیب حافظت خوبه و کاملا یادت بود که دفعه قبل کجا خوابیده بودی و ظاهرا کلی هم کیف کرده بودی که دوباره رختخوابت را همونجا پهن کردی.و بعد زودی گفتی من ایخوام برم باغ! و رفتی به گردش.     یک انارهم چیدی و مامان بزرگ برات قاچ زد و دو تا دستت را پرکردی از دونه انار و همینطور که شیطونی میکردی خوردی.   ببین لپت و و ...
21 مهر 1392

عکسهای آتلیه 2

پسری عکسهای آتلیه دو سالگیتو دیروز گرفتم و خیلی هم دوستشون داشتم. خوب ژست میگیری ممنونم ازت.جایزت بازم میبرمت آتلیه!     بقیشون تو ادامه مطلبه  این ژست راخیلی دوست دارم   تو این بک گراند خیلی عکس داشتی و بیشترشون هم خوب بودن ولی چون تو عادت داری موقع نوشتن و نقاشی کشیدن زبونت را در میاری اینو انتخاب کردم که طبیعی تر باشه.     بهت میادا!     بابا مجید عاشق این عکسه             زحمت عکسهای امسال را خانم کاظمی تو آتلیه گوش ماهی کشیدند. ...
20 مهر 1392

عکسهای آتلیه 1

مامانی بالاخره بعد از یکماه و نیم تمام اتلیه عسکهاتو بهمون داد. تقریبا ٢٠ روز هم طول کشید تا بابایی یادش بمونه و اسکن کنه و من بتونم برات بزارم اینجا! بقیش تو ادامه مطلبه...... مامانی عکسهایی که بیشتر دوستشون داشتم را برات گذاشتم و این اخری که من عاشقشم عکسهای خانوادگیمونم که نمیتونم بزارم اینجا و عکس تو و بابا مجید هم روی شاسی بود و نشد که اسکن کنم. اگه یک روزی آتلیه بزنم شرایط ادمها را درک میکنم و فایل عکسهاشون را بهشون میدم.تو هم همین کار را بکن! ...
20 مهر 1392