کیان و شیرین زبونیهاش
پسر مامان به تمام معنی شدی یه آدم کوچولو که حرف زدنت امکان نداره بداخلاق ترین و اخموترین آدمها را نخندونه. یاد روزهای نه خیلی دور می افتم. یک سالگیت تمام شده بود و حرف نمیزدی. فقط هر وقت دلت میخواست مامان یا بابا...اونم نه همیشه و چقدر که همه و همه مامان مهسا را میترسوندند که چرا این هیچی نمیگه. نمیخوای ببریش دکتر و اینقدر گفتند و گفتند تا مامان مهسا از خانم دکترت که خیلی خیلی هم قبولش دارم و بابت تمام این سالها ازش ممنونم، مطرح کرد و اونم گفت همون یکبار هم که گفته باشه مامان کافیه. اذیتش نکن.حرف میزنه و من دیگه بیخیال شدم. دیگه هرکس هرچی گفت نشنیدم و تو هم اصراری به زیاد حرف زدن نداشتی تا شروع دو سالگی تا الان که بی وقفه حرف میزنی...تا اخری...
نویسنده :
مهسا
10:56








