کیان و مهد کودک....
مهد کودک رفتن ما هم برای خودش قصه داره و خنده و گریه.... من تمام سعیمو میکنم که هر روز بری. ولی بعضی روزها که خسته ای و پنجشنبه ها بابا وساطت میکنه و مهد نمیری و میری خونه مامان بزرگا. صبح که مامان مهسا از خواب بیدار میشه ظرف صبحانتو اماده میکنه. برنامه غذایی داری که مهد کودک داده و بعدا اسکن میکنم و برات میزارم که داشته باشی. صبحانت نون و پنیره که هر روز یکی از مغزها باید داخلش ریز شده باشه. کنار نون و پنیرت هم میوه پوست کنده و خرد شده. ظرف ناهارتم بران میزارم با یه قاشق کوچولو بعضی روزها گیخ خوابی و تو تختت لباست را میپوشونم و با بالش و پتو موشی میبرمت تو ماشین. به خوابت ادامه میدی تا دم مهد. ...
نویسنده :
مهسا
12:46








