عکس
سلام! یک روز سرد زمستونی و من دارم با مامانم میرم بیرون و شیطونیم گرفته اینجا هم دنبال بارون میگردم و هی میگم مامان بارون خواست!!! پسری منم خواست ولی دست من وتو نیست.... بابایی داره فیلم میبینه . منم اینطوری مبهوت تلویزیون. یکم ترس هم اخر نگاهم هست اینم ذوق سرشار به خاطر درست شدن خونه! دارم کارتون میبینم ولی اونکه دستمه چه ربطی داره خیلی معلوم نیست. مامانم بدون اجازه و نظر سنجی از من غذا گذاشته برام بپزه...من از اینا می خواستم خودم رفتم از ...
نویسنده :
مهسا
8:39












