کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

برای کیان عزیزم

دنیای این روزای من( 23 تا 22 ماهگی)

کیان موفرفری....مامانی بالاخره تسلیم شد. ٤ ماه مقاومت کردم و هی به روی خودم نیاوردم که موهات چقدر بهم ریخته شده و یکم شونه کردنش سخته و تو داری زیادی عرق میکنی و .....به نق زدن بقیه هم گوش نکردم که چرا موهای کیانو اینطوری کردی؟ ولی نشد که نشد!   می خواستم موهاتو بلند کنم . کیان با موهای بلند و فرفری...ولی نشد پسری یکم که پشت موهات بلند شد چون فرداره و تو هم خیلی تو تختت وول میخوری پشت سرت گره خوردند تو هم و فقط یک راه داشت و اونم نرم کننده! کی دلش میاد به موهای پسرک دو سالش نرم کننده شیمیایی بزنه؟ اینطوری شد که به بابا مجید گفتم برات وقت بگیره و بری پیش اقای نصر و موهاتو کوتاه کنی. دلم می خواست یکم کنار موهاتو خالی تر کنه و یکم فشن ت...
21 تير 1392

قرار نی نی سایتی

پسری دوشنبه ١٧ تیرماه رفتیم قرار نی نی سایتی. هنوز خیلی بلد نیستی با نی نی ها بازی کنی ولی خیلی بهتر از قبل سعی میکنی ارتباط برقرار کنی. هنوز کوچولویی و چون هیچ نی نی هم دور و برمون نیست بیشتر تنهایی بازی میکنی.     تنها نشستی و داری با جدیت لواشک خاله هلیا را میخوری.     اینجا ایلیا هم اومد کنارت و خیلی خوشگل داشتید با هم لواشک میخوردید ولی تا اومدم عکس بگیرم ایلیا فرار کرد.     با ایلیا میرفتید رو این دریچه و بالا و پایین میپریدید تا صدا بده. این کارتم دیگه اخرشه رفتی رو دریچه وایسادی و می خوای بازش کنی.     مانی-کیان- تیارا و کیان ولو شده. مامان زشته کنار ...
20 تير 1392

کیان قرتی

پسری نمیدونم چرا ولی با اینکه خیلی خیلی موسیقی را دوست دارم و گوش میدم ولی از ادمهایی که این روزها خیلی هم تعدادشون زیاد شده و همش هدفون تو گوششونه خوشم نمیاد.نگو چون پیر شدم. منم جوونتر بودم گوش میدادم و اونموقع ها واکمن داشتیم قد یک کتاب ولی برای مسافرت و موقع خواب بود نه وسط خیابون و تو مغازه و تو دانشگاه و مطب دکتر و دیگه هرجایی که فکر کنی . اول احساس میکنی این ادمه یک جوریه و یکم بعد میبینی که انگار دوتا سیم از گوشاش اویزونه و اونوقت میفهمی که نه صداتو میشنوه و نه حواسش به توئه. بی خیالش میشی و میری. نمیدونستم تو اینقدر زود همرنگ جماعت میشی....   این ذوق مال لحظه اییه که بابا هدفون گوشیشو در میاره و تو میبینی.   ...
20 تير 1392

پسرم بزرگ شده.

کیان چند روزه که برای خواب یکم دم و دستگاهمون زیاد شده. قبلا فقط می می بود و پتو موشی. بعد بالش هم بهش اضافه شد. بعد گفتی مئو هم بیاد(ملوس) بارم گفتیم باشه و حالا دیگه خرسی هم باید بیاد. اینها خودشون یک تخت بزرگ را پر میکنند. همه اینها باید بیاند رو تخت مامان و بابا و بین ما بخوابند تا شما هم بخوابی. بعد از خواب بابایی میبرتت تخت خودت و صبح هنوز چشمات کاملا باز نشده سراغ یک یکشون را میگیریو یکم هم طلب کاری که چرا خرسی پایین تختت خوابیده . عزیزم نمیدونستم باید برات تخت دو نفره بخرم. همه اینها هم که تو تخت شما جا نمیشند. دیروز داشتی با خرسی بازی میکردی و یادم افتاد وقتی چند ماهت بیشتر نبود از تو وخرسی عکس گرفتم. دوباره سعی کردم اون عکس را بگ...
12 تير 1392

کیان و هاون رو دیوار

پسرم تو تقریبا به همه کاری کار داری. این جمله را با تمام وجودم نوشتم. بعضی وقتها این خصلتت منو میخندونه و بعضی وقتها هم به شدت عصبانی میکنه. . وقتی غر میزنم و میگم کیان خیلی بازیگوشه و به همه چیز کار داره و به همه چیز دست میزنه و خونمون شده شکل یک مسجد مدرن، جمله ای که همه بهم میگند اینه. از قدیم گفتند خونه ای که بچه نوپا داره هاون گل دیواره! این اخر توجیهه برای اینکه به من بگند فقط پسر تو اینطوری نیست و از قدیم این مثل بوده. من فقط یک سوال برام پیش اومده. اون هاون که گل دیوار بوده بعد بچه های نوپای اون زمان به عقلشون میرسیده که اینطوری میتونند هاون را از رو دیوار بیارند پایین یا نه!!!!!!   ...
12 تير 1392

کیان و جوجه اردک خوشگل

کیان کوچولو بابا بزرگ که میدونی خیلی خیلی دوست داره و تو هم خیلی اونو دوست داری. چند روز پیش که رفتیم خونه بابا بزرگ شما دم خونه که از ماشین پیاده شدی سر کوچه دیدی که بابا بزرگ داره میاد و تمام طول کوچه را به سرعت دویدی تا برسی به بابا بزرگ. عزیزمی که اینقدر مهربونی و البته بابا بزرگ هم خیلی به شما رسیدگی میکنه و به حرفت گوش میده و نمیذاره اب تو دلت تکون بخوره. به کسی نگیا! روزهایی که میری خونه بابا بزرگ فرداش حتما با همدیگه دعوامون میشه. اخه توقع داری منم مثل بابا بزرگ به حرفات گوش بدم و بگم هرچی تو بگی و هرچی تو بخوای! نمیشه خب. دیروز بابا بزرگ بردنت تو خیابون و برات یک جوجه اردک بامزه و کوچولو خریدند. کلی باهاش تو حیاط بازی کردی و بعد...
11 تير 1392