کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

برای کیان عزیزم

ماه رمضان

1391/5/6 16:11
نویسنده : مهسا
436 بازدید
اشتراک گذاری

پسر گلم، ماه رمضان شروع شده واین اولین ماه رمضانیه که تو پیش مامان و بابا بیرون دل مامانی هستی. من خیلی این ماه را دوست دارم و دلیل اصلیش هم اینه که همه چیز توی این ماه تغییر میکنه. ساعتهای رفت و اومد آدمها، ساعت سر کار رفتنها و برگشتن ها، ساعتهای خرید، مهمونی رفتن، مهمونی دادن و حتی لباس پوشیدن ادمها هم تغییر میکنه. شیرینی فروشیها هم مدل شیرینیها شونا تغییر میدند و همه چیز یک شبه متحول میشه و من این تنوع را دوست دارم.  خیلی هم ربطی نداره که روزه بگیری یا نه! خود به خود در این تغییر یکدفعه ای قرار میگیری. انگار همه چیز از یک نواختی خارج میشه.

امسال از شب اول ماه رمضان، یاد پارسال افتادم. پارسال با شروع ماه رمضان کم کم داشتیم به روزهای اومدن تو نزدیک می شدیم و یک عالمه ذوق داشتم. مامان جون هی دست میزد به شکم مامان و میگفت کیان جون تا اخر ماه رمضان بمون اون تو! باشه! و ما بهش میخندیدیم. منم دوست داشتم تا هفته 40 شما تو دل مامانی بمونی و هفته چهل میشد هفته ای که عید فطر توش بود. ولی خانم دکتر مهربونمون هر وقت بهش میگفتم می خوام تا اخر ماه نگهش دارم می خندید و می گفت با این اضافه وزنت تو اگه یک نصفه شب ما رو نکشونی بیمارستان خوبه. اخر ماه را بیخیال شو. مامانی را مجبور کرده بود که هفته ای 2 بار ازمایش مسمومیت بارداری بدم و هر روز هم فشار خونم را اندازه بگیرم و هر وقت بالا رفت برم بیمارستان. از همون روزهای اول ماه رمضان برگه پذیرش بیمارستان را نوشته بود. خانم نیکزاد هم که مامای مهربون پیش خانم دکتر بود و کارهای کنترل ماهیانه را انجام میداد بهم گفت که چون شما درشتی و زیادی هم دست و پا میزنی و وول میخوری حتماً کیسه اب مامانی پاره میشه و یک عالمه به من اموزش داده بود که کیسه آب که پاره شد چکار کنم.

خلاصه پسری از اول ماه رمضان خانم دکتر و ماما منتظر بودند بهشون تلفن کنیم که نی نی داره میاد ولی من بیخیال میگشتم و زولبیا و بامیه می خوردم و میگفتم عید فطر به دنیا میاد و همه می خندیدند.

اخرین هفته ماه رمضان هم اومد و نه کیسه اب مامان پاره شد و نه مسمومیت گرفت. شنبه صبح رفتیم مطب خانم دکتر. معاینه کرد و گفت که سر شما اومده توی لگن مامان و اگه صبر کنم 5 شنبه یا جمعه دردم میگیره. یعنی تو تعطیلات عید فطر. ولی گفت که بهتره سزارین بشم چون شما یکم زیادی بهت خوش گذشته بود و تپلی شده بودی و خانم دکتر گفت که زایمان خیلی سختی دارم. منم چون خیلی از اینکه نی نی ها تو زایمان طبیعی اذیت بشند میترسیدم به خانم دکتر اعتماد کردم و گفتم سزارینم کنه. شما 29 ماه رمضان پارسال به دنیا اومدی و این ماه را برام قشنگ ترش کردی. مرسی پسر گلم.

امسال ماه رمضان مامان داره به سرعت کارهای تولد شما را انجام میده و منتظر تولد یکسالگی توئه.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان کیمیا
10 مرداد 91 12:33
مهسا جونی،همزاد عزیزم.....من هم عاشق ماه رمضون به خاطر همه این تغییر تحولاتش هستم.... و یکی از زیباترین لحظات این ماه گوش کردن به صدای "ربنای" زیبای قبل از اذان که هرچقدر هم که بی دین باشی تحت تاثیرش قرار می گیری