کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

برای کیان عزیزم

پایان تعطیلات نوروزی

1391/1/19 10:09
نویسنده : مهسا
408 بازدید
اشتراک گذاری

 

عزیزم تعطیلات نوروزی تمام شد و زندگی همه داره به شکل عادی خودش بر میگرده. روزهای آخر تعطیلات دوست دوران دانشجویی مامان با شوهرش از بیرجند اومدند اصفهان و مهمون ما بودند. به تو که خیلی خیلی خوش گذشت چون یک لحظه هم تو تختت نبودی یا بغل عمو یا خاله و تا تونستی سوئ استفاده کردی. و یک بازی جدید هم یاد گرفتی که هی از این بغل خودتو بندازی تو بغل یکی دیگه و دوباره برگردی. از اینکه خودت میتونی انتخاب کنی کجا بری خوشحال میشی و ذوق می کنی. با دوستامون برای اولین بار بردیمت میدان نقش جهان که مامان عاشق اونجاست و وقتی تو تو دل مامانی بودی خیلی با هم رفتیم و مطمئن باش بازم میریم. اونجا مامان کار بد کرد و برای اولین بار به تو بستنی داد. وای!!!!!!!!!!!!!!!!!!اینم قیافت بعد از اولین بستنی وانیلی زندگیت:

 

برای سیزده بدر هم با مهمونامون و مامان جون رفتیم باغ مادر جون اینا و برای تو هم خونتو بردیم و تو هوای خوب و بهاری ٤ ساعت تو خونت خوابیدی.

اینم وقتیه که بعد از ٤ ساعت بیدار شدی و نمی دونی کجایی:

پسری این چند روز خیلی خوش گذشت ولی یک اتفاق بد هم افتاد و اونم اینکه تو برای اولین بار تو عمر فسقلت سرما خوردی و آبریزش بینی پیدا کردی و یک کوچولو هم تب کردی ولی الان خدا را شکر بهتری و در خواب صبحگاهی هستی که من اومدم اینجا برات خاطراتت را بنویسم.

شما دیگه با غلت زدن میتونی همه جا بری و من خیلی به این کارت می خندم. آخه چیزی که می خوای را نگاه میکنی و بعد فکر میکنی که از کدوم طرف غلت بزنی بهش میرسی و بعد همین کارو می کنی. دیگه هیچ جای بلندی نمیشه حتی برای یک دقیقه بذارمت.  با روروئک هم به سرعت همه جا میری و دیروز گلدون دم در را پیدا کردی و رفتی طرفش و با گلاش بازی کردی. خیلی سنگینه اصلاً فکر نمی کردم بتونی بندازیش ولی اینکارو کردی و تمام سنگاش تو خونه پخش شد و خودت هم از صداش ترسیدی. امروز گلدونو جابجا کردم و بردم تو مهمونخونه اینها اولین تغییرات خونه به خاطر توئه.

شیطون مامان مواظب خودت باش.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان نازی
22 فروردین 91 15:46
سلام.خدا پسر نازتو حفظ کنه.دوست داشتید به وب دخمل منم سر بزنید.