بابا مجید وسوغاتی
پسر مامان یک عالمه پست عقب مونده دارم و یک پسر شیطون و یک خونه که یک هفته توش نبود م و همه چیز در همه و یک مغز که یک فکر جدید افتاده به جونش و یک دل که حسابی ابری شده و ....خلاصه که وضع خرابه مامان. از امروز تصمیم گرفتم مدیریت کنم تا جبران این ١٠ روز بشه و همیشه هم مدیریت از تو شروع میشه. دیروز اتاقت را کامل مرتب و تمیز کردم و همه چیز سر جاشه و امروز هم اومدم سراغ وبلاگت. بی زحمت یک نیم ساعتی بیشتر بخواب تا اینجا هم سر و سامون بگیره.(چقدر ارزوهامون حقیر شده ها)!
مامان یادم رفت بگم که یک دندون از وسط نصف شده هم دارم که منتظرم تلفن مطب دکتر جواب بده و یک فکری برای اونم بکنم. خدا جونم بی زحمت یک عالمه انرژی به من عطا کن که خیلی کار دارم............................
پسر خوبم بابا مجید دو هفته پیش چهار روز رفت ماموریت اهواز و خیلی هم بهش خوش گذشته بود. منم اگه از سرما اصفهان میرفتم تو گرمای جنوب و با تیشرت لب دریا میگشتم قطعا بهم خوش میگذشت.و البته که وقتی برگشت به من و شما هم کلی خوش گذشت. بابا مجید یک عالمه سوغاتی برامون آورده .

یک کاپشن خیلی خوشمل که خدا را شکر برای سال دیگت اندازست و یک شلوار بامزه که الان به زور اندازته و یک ساعت باب اسفنجی که عاشقش شدی.مخصوصا که بستن و باز کزدنش راحته و خودت میتونی بازو بسته کنی.
اون لگو بزرگ هم که جای خود داره. مامان ، بابا، خاله و البته شما را سرگرم میکنه به شدت!!!

اینم هلکوپترت که هرچی مامان مهسای نازنین التماس کرد که بابایی بهت نشون نده و بازش نکنه نشد که نشد! باز شد و پرواز کرد و بالش هم شکست. در کسری از ساعت و اونوقت نه تنها ناراحت نشدم که دلم هم خنک شد. خب اون +١٤ را برای ما زدند دیگه !!
یک عالمه شکلات هم بود که من و تو داریم روزها یواشکی میخوریم .منم کلی سوغاتی گرفتم که نمیتونم در وبلاگ شما بنویسم. ولی دوستشون داشتم.



کیان ساعت باب اسفنجی دستشه و در حال لگو بازی.
الان که تقریبا ١٥ روز گذشته هنوز هم اندازه روز اول لگوتو دوست داری.و باهاش بازی میکنی.

اینم سوغاتیهایی که شهره نازنین دوست مامان مهسا برات از آمریکا آورده و یک تیشرت هم از ترکیه برات زحمت کشید و آورد.
ممنون شهره نازنین.


بابا مجید وسوغاتی
