خودم دایم!
این جمله را دوست دارم وقتی با تمام وجودت و با حس مالکیت به کار میبری. میریم سوپر خودت رو نوک انگشتهای پاهات می ایستی و بستنی انتخاب میکنی منم برای خودم یک مدل دیگه بر میدارم. میبری میدی به اقا به قول خودت و پول (عاشق جیب شلوارتی و از بابا پول میگیری و میزاری توش) هم از تو جیبت در میاری و میدی و میری از سوپر بیرون. بستنی ها را باز میکنیم و میخوری و فکر میکنم شاید دلت از مدل منم بخواد بهت میگم کیان بیا یکم از بستنی مامان بخور. نگام میکنی و با یک قیافه شدیدا حق به جانب میگی من خودم دایم!!!
می خوابی کنار مامان ، مامان نازت میکنه و میگی نه مامان پشت و بعد پشتت را میکنی به مامان یعنی پشتم را ناز کن!(در لغت نامه بابا اسم اینکار پشتو بوده که تو بچگی عاشقش بوده و حالا به تو هم یاد داده). پتو یا لحاف را میندازم روت ، با پات میزنی کنار و میگی من خودم موشی (پتو کوچولو و زرد نوزادیت)دایم!!!
میگم بیا پیش مامان بخواب و بالشم را بهت نشون میدم، میگی من خودم بایش دایم!!!
داریم غذا میخوریم. بشقاب و قاشق چنگالت جلوته و داری میخوری منم با قاشقم یکم می خوام بزارم تو دهنت،بهم اعتراض میکنی من خودم آشق دایم!!!
می خوایم بریم بیرون، دارم ضد افتاب میزنم میای کنار میز و گردنت را کج میکنی و میگی من، یعنی بزار این انگشتها را من روی صورتت پخش کنم. اجازه میدم و کرم را پخش میکنی. بهت میگم میخوای برای تو هم ضد افتاب بزنم؟ میگی من خودم دایم و میری طرف اتاقت که کرمت را بیاری.
وخلاصه که تو خودت دایی! 



خودم دایم!
