کارهای جدید من
کیان عزیزم اول از همه حمام رفتنت که خودش قصه ای شده. تا میگم کیان می خوای بریم حمام؟ جملم تمام نشده داری دو نه دوه لباسهاتو در میاری. البته هنوز نمیتونی درست انجامش بدی. مثلا شلوارکت را میاری پایین ولی هنوز بلد نیستی از پاهات در بیاری. پوشکت را چسبهاشو باز میکنی ولی هنوز نمیتونی بکنیش و خلاصه به سرعت همه لباسهات به کمک مامان کنده میشه. بعد میری تو اتاقت و سطل ماسه بازیتو برمیداری و میری تو ویترینت و برای بازی تو حمام خودت اسباب بازی انتخاب میکنی.

اگه اسباب بازیهایی باشه که قبلا آوردی که هیچ ولی اگه چیز تازه ای بخوای بیاری میای اجازه میگیری و منم اگه ببینم تو آب خراب نمیشه میگم بیار. ذوق میکنی و به سطلت اضافه میکنی.
بعد که انتخابت تمام شد میری پشت در حمام می ایستی.

تو حمام یاد گرفتی ریلکس کنی و تا بهت میگیم کیان یکم ریلکس کن. خودت را ول میکنی تو وانت و به حالت خوابیده میری. فقط سرت را از آب بیرون میذاری و دو طرف وان را میگیریو هی میگی های...و من کلی بهت میخندم.
بعدش آب بازی و ریختن آب به مامان شروع میشه. البته پسر خوبی هم هستی و این وسطها میزاری من بشورمت. کم کم داره مواد بهداشتی سیسمونیت تمام میشه. الان شامپو مادر کر برات میزنم و صابون جانسون. کاش صابونهات زودتر تمام بشند. فکر کنم اونموقع که با شامپو بدن میشستمت پوستت لطیف تر بود. شایدم بزرگ شدی و لطافت پوستت کمتر شده. نمیدونم. بعد حمام هم فقط به صورتت مرطوب کننده میزنم و بیرون هم میریم ضد آفتاب و پیس پیس.
مکعب بازی دوست داری و اینقدر زرنگی که فهمیدی این مکعب ها وقتی خیس میشند خیلی بهتر روی هم می ایستند وبرای همین میاری تو حمام و باهاشون ستون بلند درست میکنی . نگاه میکنی که یعنی مامان تشویقم کن. عزیزمی که فکر میکنی مامان نمیفهمه داری بهش کلک میزنی. ولی من یک عالمه تشویقت میکنم. همیتن که فهمیدی خیس که باشند راحت تر میشه باهاشون برج ساخت تشویق داره.

هنوز هم مثل نوزادیت تا از حمام میای بیرون می می دوست داری بخوری و یکم تو تخت ولو بشی و خستگی حمام را درکنی و دوباره استارت بزنی به شیطونی.
مامان از عید موهاتو کوتاه نکرده. یادته که یک عکس با موهای فرفری ازت دید و هوس کرد که بزاره موهات بلند بشه. الان یکم بهم ریخته شده ولی مامان داره مقاومت میکنه. دلم می خواد بلند بشه و ببینم چه شکلی میشی. امیدوارم تا تولدت خیلی بهم ریخته نشه که مجبور بشم دوباره کوتاهشون کنم.

عاشق بیرونی و تا میگم کیان بریم دد؟ میگی تاب تاب؟ انگار تمام بیرونها به تاب تاب ختم میشه. البته من هیچ وقت بهت قول الکی نمیدم و جایی که قراره بریم را برات میگم. تو هم میدوئی تو اتاقت و از تو کمد لباس هات شلوار میاری اخه دستت به بلوزهات نمیرسه.

تند تند لباس میپوشی و میری بیرون خونه دم آسانسور می ایستی تا من بیام. تازگی چند تا چیز هم با خودت برمیداری و میاری و همش با همدیگه دعوامون میشه.
بعضی وقتها هم دلت می خواد پتو موشی را بیاری که من نمیذارم و دیروز که با هم رفته بودیم بیرون.حس کردم یکم کیفم سنگینه و تو خیابون که در کیفم را باز کردم دیدم پتو موشی را گذاشتی تو کیف من تا برات بیارم و غر نزنم.

عزیزم فکر نمیکنی اونی که دستته و داری میاری بیرون تب گیرته؟

وقتی هم بیرون خسته میشی. اینطوری میشینی رو زمین!


کارهای جدید من
