کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

برای کیان عزیزم

اخرین روزهای 22 ماهگی

1392/3/2 9:09
نویسنده : مهسا
474 بازدید
اشتراک گذاری

پسری قول دادی یک بیشتر بخوابی تا من بتونم کارهای تولدت را بکنم. بدتر شدی که! خودت میدونی.بعدا اگه تولد نداشتی نگی چرا!

این روزها خیلی بامزه شدی. شیطون و بازیگوش و در عین حال عین یک ادم کوچولوی کامل رفتار میکنی. وقتی جیش داری می فهمی و میای اطلاع رسانی میکنی ولی وقتی بهت میگم بریم دستشویی با قاطعیت میگی نه! منم اصراری نمیکنم. باید برم از دوستهای نی نی سایتیم بپرسم چکار باید بکنم.

مامان جون اصرار داره که باید نی نی را از دو سالگی از پوشک گرفت ولی دوستهاییم که نی نی دارند همشون نزدیک ٣ سالگی گرفتند. حالا چکار کتنیم.

قصریتو اوردیم و گذاشتیم تو حمام کنار دستشویی مامان و بابا. کلی میخندی و میری روش میشینی و میگی جیش جیش. و بعد هم فرار میکنی. بعضی وقتها هم میاریش وسط هال و به عنوان صندلی ازش استفاده میکنی.

 

اینم هنر نمایی جدیدته

اینم چیدمان جدید قابهای خونمون.

لابد به نظرت این مدلی قشنگ تره. عجیب هم یادت نمیره. من روزی چند بار میزارمشون سر جاهاشون و دوباره میای بلنگو را میزاری پایین و همه قابها را میچینی رو جا بلنگو این مدلی.حتما تو دلتم میگی چه مامان بی سلیقه ای.

اینم یک کار جدیده. زبونت را تند تند در میاری و یک صدای خیلی خنده دار تولید میکنی و خودت و همه دور و بریهاتو میخندونی

 

میدونی داری چکار میکنی؟ داری با چراغ قوه زیر مبل را نگاه میکنی.

عاشق چراغ قوه ای. هر وقت هم پیدا کنی زود میری باهاش زیر تخت یا مبل را نگاه میکنی. یا میری تو یک اتاق تارک و نورشو میندازی به سقف و ذوق میکنی.

 

اینم قیافته وقتی داری از یک نفر شکایت میکنی. با انگشت نشونش میدی و با گریه و به زبون کیانی شکایتشو میکنی.

شکایت بابا و مامان جون را به من میکنی و شکایت خاله را به مامان جون. ولی شکایت منو به کسی نمیکنی. وقتی از دستم ناراحت میشیو چیزی که می خوای را نمیگیری با خودت غر میزنی و میری تو اتاقت. کلی دلم برات میسوزه که تو این سن چطوری فهمیدی میتونی شکایت همه را به من بکنی ولی شکایت من به بقیه فایده ای نداره. عزیزم فقط وقتهایی از من نه میشنوی که واقعا کاری که می خوای بکنی برات ضرر داشته باشه یا خطر.

تو هم یکم توقعت را کم کن. واقعا داشتن یک پسر بچه باهوش و شیطون که از هر دو طرف نوه اول باشه و تنها نوه یکم سخته. زیادی لوسه.

اینم یک کیان که ظرف استانبولی را از تو یخچال برداشته و درش را باز کرده و ریخته وسط آشپزخونه...تازه داره وسطشون هنر نمایی هم میکنه.

انتظار داره دعوا هم نشه!

 

اینم یک کیان بالای مبل که تازگی لوله بخاری را کشف کرده

 

به نظرت دنبال چی میگرده اون تو؟

 

فکر کنم پیداشم نکرده.

اینجا هم از بس شیطونی کرده بابا مجید گذاشتش پشت مبل و بهش گفت اگه میتونی بیا بیرون.

ولی کیان فکر کرده یک بازی جدیده و کلی داره ذوق میکنه.

 

تنها فیلم، آهنگ، سی دی آموزشی، کارتن و تنها وتنها چیزی که تونسته تو رو چند دقیقه اینطوری اروم و مودب جلوی تلویزیون بشونه و میخکوبت کنه میدونی چیه؟ تا حالا فقط کارتون شان دشیپ یا بره ناقلا.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

خاله سیما وکیان کوچولو
1 تیر 92 22:13
به از این پسر
سلام مامان مهسا و کیان عزیزم
میخواستم بگم که ما با هم خیلی تشابه داریما
اول اینکه اسم کوچولوی منم کیانه
دوم اینکه کیان منم توی 8سال زندگی ما به دنیا اومد
وسومی اینکه اسم بابایی کیانم بابا مجید..
ای ی ی ی ی ی ی جانممممممممم
پس به خاطر این همه تشابه میگم که دوستون داریم..
امیدواریم که دوستای خوبی واسه هم باشیم
به ما هم سر بزنید و خوشحالمون کنید.[hr

وای چقدر جالب عزیزم. خوشحال شدم که پیش ما اومدی. و خیلی دوست دارم که دوستهای خوبی برای هم باشیم.
فقط ادرس وبلاگت را برام نذاشتی گلم.
دلم داره اب میشه که بیام کیان را ببینم.
مهدیس
3 آبان 92 11:33
شکایت منا اول به مامانم میکنه از کجا میدونه اول مامان آدم روش نفوذ داره بعد بقیه بعضی وقتا فک میکنم منم هم سن تو بودم اینقدر میفهمیدم؟؟؟



اره خاله حتما می فهمیدی.