پسر کتاب خون مامان
پسر مامان تو عاشق کتابی. اگه مامان بره کتاب بیاره که تند میای میشینی پهلوم تا برات بخونم. تا اخرشم گوش میدی. تازه برای خودت هم میگی و کلی ذوق میکنی. سعی میکنی چیزهای تو کتاب را توی خونه پیدا کنی و به من نشون بدی و کلا من از اینکه کتاب دوست داری خوشحالم. بعضی کتاب داستانهات یا مصورها را هم بیشتر دوست داری. برای انتخاب کتابت اول میری سراغ کتابخونت و همه کتاب ها را پخش میکنی رو زمین و بعد از توش انتخاب میکنی.

بعضی کتابهاتو خیلی بیشتر از بقیه دوست داری. وقتی انتخاب کردی تندی میری روی مبلتو شروع میکنی برای خودت خوندن، اونم بلند بلند و به زبان کیانی.

درک مطلبم کار میکنی. اینجا عکس حمامه داری یعنی بدنتو میشوری:

برای عروسکهاتم تعریف میکنی:

عاشق این قیافه متفکر و کتاب خونتم:

بازم عکس از کتاب خوندنت دارم برات میزارم تو ادامه مطلب


میشه دیگه اینقدر عکس نگیری؟

بعضی وقتها هم جلوی تلویزیون کتاب میخونی اینطوری:



پسر کتاب خون مامان
