کیان و ماشین جدیدش
اول از همه اینکه داشتم عکسهاتو مرتب میکردم یک عکس پیدا کردم مال اسفندماه و قبل از رفتن به ارایشگاه عید. موهات کلی فرفری بودند و یکهو دلم خواست موهاتو دیگه کوتاه نکنم تا اخر تابستون وبلند بشه و ببینم این فرفری ها چه شکلی میشه. الان خیلی نامرتبه ولی تحمل میکنم.
این اون عکسه که پیدا کردم، کیان مو فرفری در حال خوردن لواشک
:

پسری روز مادر، بعد از اینکه من کادو های خوشگلم را از تو و بابا مجید گرفتم با همدیگه رفتیم بیرون و بابایی برات یک سه چرخه خوشمل برای بیرون و یک ماشین هم برای تو خونت خرید.
تو هم عاشق ماشینت. البته یکم هم برای خودمون دردسر خریدیم. بعضی وقتها میشینی تو ماشین و میگی منو بکشید. 

اینطوری. اون ربان ابی را هم بابا مجید برات بسته که بتونه بکشتت.

بعضی وقتها هم عروسکتو میذاری توش و هلش میدی.

اینم یک مدل دیگه که بیشتر از همه دوستش داری.

حداقل این ماشین روزی ١٥ تا ٢٠ دقیقه تو رو مشغول میکنه. فقط یک مشکل کوچولو داره و اونم اینکه حتما باید تو هال باشه. نمیشه بره تو اتاقت یا یک جای خونه پارک بشه. جیغ و هوار راه میندازی و میری دوباره میاریش وسط خونه.
بعضی شبها هم به بابا مجید اصرار میکنی بشینی و تو بکشیش و زورت نمیرسه و بیا و ببین که چه کارها میکنی. ادم واقعا نمیفهمه برای شما فسقلیها کار خوبی کرده چیز خریده یا کار بدی کرده؟


کیان و ماشین جدیدش
