دومین ولنتاینت مبارک پسری.....
عزیزم همون سفارشاتی که پارسال همچین روزی بهت کردم را از اول بخون و بهشون عمل کن. پسری امسال بابا مجید کلا یادش رفت ولی من وتو با همدیگه کادو براش خریدیم، کیک سفارش دادیم و یک عکس خوشگل هم که دوست مامان برامون درست کرد.
بابایی گفته بود ساعت ٨ میاد خونه و من و تو هم لباس پوشیده و میز درست کرده منتظرش موندیم:
این پسر لباس پوشیده من

اینم میز خوشگلمون

اینم پسری که از اینکه صندلیش با حفظ فاصله ایمنی از میز قرار گرفته ناراحته:

تا ساعت ١٠ صبر کردیم و بابا نیومد و تو که از ٧ صبح که بیدار شده بودی هنوز نخوابیده بودی، خوابت برد. بابایی ساعت ١٠:٥ اومد و نه تنها خوشحال نشد تازه از اینکه یادش رفته بود و دیر اومده بود ناراحتم شد و کلی غصه خورد.
حالا سال دیگه مامانی سعی میکنه که یادش بره.
بعدا که بزرگ شدی و عشق زندگیتو پیدا کردی مامانی یواشکی بهت تقلب میده تا یادت نره. باشه؟
اینم عکس ولنتاین پارسالت . ببین چقدر بزرگ شدی پسری



دومین ولنتاینت مبارک پسری.....
