کیان و مریضی بد.
پسر کوچولوی مامان پنجشنبه که رفتیم باغ دوست بابا تو برخلاف همیشه که تو هوای آزاد و باغ اشتهات خوب میشد هیچی نخوردی. فقط شیر خوردی و خوابیدی. جمعه هم دقیقا این اتفاق تکرارشد و تا یکشنبه تو زیاد چیزی نمیخوردی. صبحانه که فقط شیرو ناهار هم چند تا قاشق و عصرانه هم هیچی. شب هم دوباره فقط شیر. داشتم نگرانت میشدم و فکر میکردم چرا اینطوری شدی؟ دندون هم که دیگه نمی خوای در بیاری. که دوشنبه شب حالت بهم خورد. بابا اومد دنبالمون تا بریم کلینیک کودکان و تا اونجا دو بار دیگه هم حالت بد شد و دکتر تشخیص داد که ویروس جدید را گرفتی و دورشم یک هفتست که باید با استامینوفن و داروی ضد تهوع طی بشه. دکتر بی سوادی نبود ولی حرص مامان مهسا را در اورد. ساعت 10 شب با ی...
نویسنده :
مهسا
9:02











