کیان و بانی نی
پسر گلم ، مامانی یکهو به این نتیجه رسید که نکنه داره در تربیت تو کوتاهی میکنه و از هوش تو استفاده نمی کنه و یک دفعه تصمیم گرفت که از خاله ها کمک بگیره، دوستهای مامانی گفتند که برای شما سی دی با نی نی بگیرم. یکروز عصر با مامان جون و خاله رفتیم بیرون.کلی گشتیم تا از شهر کتاب چهارباغ پیدا کردیم و خریدیم. 1 و 2 را خریدم تا اگه دوست داشتی بقیشو بگیرم. تا برسیم خونه شماره یکش گم شد و نمیدونم کجا افتاد ولی شماره 2 را صبح برات گذاشتم و اینم نتیجش:

نشستی تو کریرت که خودت دو روزه از تو اتاقت اوردیش بیرون و میری توش می شینی. مامان این شکلی شد
.gif)
بعد از 5 دقیقه گردنت افتاد

1 دقیقه بعدش از تو کریر اومدی بیرون و رفتی طرف میز تلویزیون

چه جذابیتی! اخ جون که اینقدر دوست داشتی، دیگه میتونم به کارهام برسم
.gif)
ولی...............

مامان بازی با این بیشتر کیف میدهولی حواسم به تلویزیون هم هست
اینم مامان
.gif)
کیییییییییییییااااااااااااااااااااااااااااااااننننننننننننننننننننننننن کجایی؟

من رفتم تو آشپزخونه سراغ کابینت ها خودت بشین این برنامه های بی مزه را نگاه کن!
اینم مامان
.gif)
البته من تا آخرش روتنهایی دیدم. خیلی باحال بود. کاش شماره یکش هم پیدا بشه. من که خوشم اومد. حالا کیان نبینه.!


کیان و بانی نی
