اولین مروارید
کیان عزیزم دو روزی بود که غذاهایی که مامانی برات درست میکردو نمیخوردی و حتی اجازه نمیدادی قاشق را طرف دهن کوچولوت بیارم و من فکر میکردم غذاهاتو دوست نداری ولی امروز صبح وقتی خواستم بهت آب بدم فنجونت گفت تق و من فهمیدم که اولین مروارید پسرم روی لثه پایینش در اومده ولی هرکاری کردم نذاشتی دستمو بکنم تو دهنت تازه لباتم گرفتی تا دهنتو نبینم. فکر کردم همین یکدونه در اومده ولی وقتی شب می خواستم قطره آهنتو بدم و تو هم مثل همیشه داشتی گریه میکردی و سرسری برای اینکه نخوری دیدم که روی لثه بالاتم دو تا مروارید خوشگل جوونه زده. ولی نه دوتا دندون جلوت بلکه دوتا کناریهاش. خیلی خنده داره مامان که اول دوتا کناریهاش در بیاد.
عزیزم مبارکت باشه. تو خیلی پسر خوبی هستی که بدون گریه و تب دندون در آوردی. البته این دو روز یکم بدنت گرمتر از قبل بود ولی به نیم درجه هم نمیرسید. عزیزم خوشحالم که این مرحله را هم گذروندی. عجیب ترین چیز توی دندونات اینه که دقیقاً شکل دندونهای مامانیه.خودم وقتی دهنتو نگاه میکنم خندم میگیره. خوبه اینهمه وقتی تو دل مامانی بودی بهت سفارش کردم که دندونهات شکل دندونهای بابا مجید بشه.پسر حرف گوش نکن. اشکالی نداره. عوضش جنس دندونات خوبه ولی من دلم می خواست دندونات مثل بابا مجید سفید بود.
عزیزم مامانی باید برات جشن دندونی بگیره و آش دندونی بپزه. ولی فعلاً داریم آماده میشیم تا هفته دیگه یک مسافرت سه نفره بریم و فعلاً وقت نمیشه. قول میدم از مسافرت برگشتیم برات بپزم. به شرطی که تو هم تا اون موقع بزاری من از دندونهای خوشگلت عکس بگیرم.
پسری مامان همش برات شعر می خوند که:
کیان بی دندون افتاد تو قندون
انبر بیارین درش بیاریم
و تو می خندیدی ولی از امروز دیگه نمیتونم این شعرو برات بخونم.
.gif)
پسری امیدوارم همیشه دندونهای سالمی داشته باشی و باهاشون چیزهای خوشمزه بخوری.
مامانی خیلی خوشحاله که دندونهای شما در اومده، با اینکه خیلی شنیدم که دندون هرچی که دیرتر در بیاد بهتره ولی دیگه خسته شدم از بس شنیدم که بابایی در ٧ ماهگی دندون در آورده و دیگه وقتشه و وای و ووی که تو چرا دندون در نمیاری. برو دندوناتو نشون بده و بگو اینم دندون دیگه چی؟؟؟؟ اینها غرهای مادرانه بود پسری.


اولین مروارید
