کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

برای کیان عزیزم

اولین عکس پرسنلی

1390/11/11 8:51
نویسنده : مهسا
1,624 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسری! مامان دوشنبه با خاله مهدیس رفتیم تا از شما عکس بگیریم برای پاسپورت که شما مثل همیشه تا نشستی تو ماشین خروپف خوابیدی و مجبور شدیم دم عکاسی کلی بهت ور بریم تا بیدار شی. اسم عکاسی هم کیان بود و من کلی ذوقیدم اخه هرچی عکس میگیره کنارش اسم تو رو می نویسه. هرچی اون اقای مهربون گفت که بهش نگاه کنی شما انگار نه انگار که دارند باهاتون حرف می زنند. حواست رفته بود به یک خرس پشمالو گنده که کنار اتلیه بود و برای گرفتن عکس بچه ها ازش استفاده می کردند من اخرش نفهمیدم تو سرتو بالا گرفتی یا نه ولی اقای عکاس خیلی ماهر بود و میشه گفت شکار لحظه ها کرد و من دیشب رفتم و اولین عکس پرسنلی شما را گرفتم ببین:

داشتم فکر می کردم چقدر از این عکسها باید ازت بگیرم تا مدرسه هات تمام بشه. یکی از ناراحتی های من همیشه این بود که شهریور باید می رفتیم و عکس می گرفتیم برای مدرسه. تو خیلی نگران نباش فکر کنم تا تو به مدرسه برسی دیگه همه چیز الکترونیک شده و عکس ها را اسکن می کنند. فعلاً اولی را داشته باش تا بعد. امروز که نشد ولی فردا میرم دنبال بقیه کارهای گذرنامت پسملی.

از اونجایی که مامانی خیلی از کارهاشو با سعی و خطا انجام میده تصمیم گرفته بالاخره راز نخوابیدن شب تو رو بفهمه. از گشنگی که نبود فکر کردم شاید می خوای غلت بزنی و جات کمه برای همین دیشب بردمت توی تخت بزرگت تو اتاق خودت و خود بیچارمم اومدم روی زمین کنارت خوابیدم ببینم بهتر میشه یا نه! در اینکه می خواستی غلت بزنی که شکی نیست چون تا صبح ده بار جات عوض شد ولی بازم 5 بار بیدار شدی! مامان خواهش میکنم شبها خوب بخواب. niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مهدیه مامان همتا
13 بهمن 90 14:25
عزیزمممممممم چقد نازییییییی



ممنون مهدیه جان. من خیلی دلم می خواد بیام وبلاگتون ولی نمیشه. نمیدونم چرا. در اولین فرصت که بتونم میام دیدنت.

مجید
14 بهمن 90 21:49
تعداد عکسهای چاپ شده کیان خیلی کم بود.


پدر میتونید بروید و دوباره سفارش بدهید. لطفاً عکسهای ما رو کش نرو.