یلدات مبارک عزیزم
من این شبهای بلند را دوست دارم و بلندترین شب سال را بیشتر،
آن شب که دقیقه ای بیشتر در خیال من میمانی
پسر عزیزم اولین شب یلدات مبارک. عزیزم امروز تا عصر مامانی ناراحت بود که تو کوچولو را برای شب یلدا نمی تونست جایی ببره. میدونی عزیزم الودگی هوای شهرمون به سه برابر حد مجاز رسیده و همه جا را تعطیل کردند و نباید نی نی هایی مثل تو از خونه بیان بیرون. چون تولد باباجون شب یلداست هرسال ما شب یلدا میرفتیم اونجا ولی امسال نمیشد. تا ساعت ٥ عصر هیچ خبری نبود تا بابا مجید از سر کار اومد و گفت می خواهی بگیم همه بیان اینجا. ما نمی تونیم بیرون بریم اونها که میتونن بیان اینجا. مامانی هم گفت باشه اخه برای شما رفته بود لباس هندونه ای و توپ هندونه خریده بود. حیف بود. بابایی تندی رفت دنبال خرید و مامانی هم خونه را اماده کرد و تو هم مثل یک پسر خوب خوابیدی تا همه به کارهاشون برسن. ساعت ٨ همه اومدند و خیلی خیلی خوش گذشت. تو هم شدی شکل یک هندونه.

عزیزم دلم می خواد همیشه همیشه خوشحال باشی و مثل امشب بخندی.
کیان جونم تو خیلی از یک پسر سه ماه و نیمه فضول تری و طوری رفتار میکنی که آدم فکر میکنه خیلی می فهمی. مامان یکسری از عکساتو برات چاپ کرده و توی آلبومت چسبونده و خاله مهدیس اومده بود آلبومت را ببینه. تو هم اومدی نگاه میکنی ببینی کم و کسری نداشته باشه.

قربون کله کچلت برم. اخه به چی با این دقت نگاه میکنی؟ اخه تو که نمی ذاری مامان ازت عکس خوب بگیره. تا دوربین دست مامان می بینی دیگه حواست پرت میشه و کاری که میکردی را انجام نمی دی و فقط به دوربین نگاه میکنی. اینم عکس العملت در مقابل فلش دوربینه:

زشته مامان. آخه این شکلکا چیه جلوی دوربین در میاری عزیزم.


یلدات مبارک عزیزم
