کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

برای کیان عزیزم

گل پسر قند عسل

1392/3/10 21:22
نویسنده : مهسا
469 بازدید
اشتراک گذاری

رفتی تا آسمون پسر؟ فکر کردی می خوام تعریفتو بکنم؟ اشتباه کردی مامان . اومدم یکم از خرابکاریهات بگم که بعدا یادم نره. خودتم بدونی چه ها که به روز مامان مهسا نیاوردی. البته چون خیلی دوستت دارم از خوبیهاتم مینویسم.

یادته عاشق جعبه لاکهای مامان بودی؟ یادته میزدیشون بهم و صدا میداد کلی می خندیدی. دیگه تمام شد پسری. شما گل پسر مامان دیگه یاد گرفتی در لاک را باز کنی و خیلی هم لاک زدن را دوست داری.

از اونجایی که مامان مهسا بدون هیچ دلیل خاصی همیشه از پسر بچه هایی که لاک میزدند خوشش نمی اومد برات لاک نمیزنه ولی این دلیل نمیشه که بابا و مامان جون هم نزنند. عاشق اینم که خیلی مودب و اروم میشینی تا برات لاک بزنند. بعد هم پاهاتو تکون میدی تا خشک بشند و بعضی وقتها هم دلا میشی تا پاهاتو فوت کنی. عزیزمی تو

بابا مجید وقتی برات لاک میزنه چون خیلی بلد نیست یکمش میماله به کناره های ناخنت و اونوقت با دستمال پاک میکنه. تو هم بعضی وقتها براش لاک میزنی تا محبتش را جبران کنی:

 

لاک میزنی برای بابا

 خرابکاریهاتم پاک میکنی.

سیب زمینی سرخ کرده هم خیلی دوست داری. مامانی بعضی وقتها برات درست میکنه بعضی وقتها هم بیرون میبینی و دیگه کوتاه نمیای

 

میدونی این چیه مامانی؟

اولین شلوار تو که رفته خشکشویی

اینم یک خرابکاری بزرگ

چند دقیقه که صدات نیاد باید با ترس و لرز بیام دنبالت. داشتم لباسهاتو مرتب میکردم دیدم نیستی اومدم دیدم شمع پیدا کردی و بردی تو مهمون خونه و با جدیت رو شیشه میز را شمع مالی کردی و کوتاه هم نیمدی سراغ میز هم رفته بودی. کلی طول کشید نه صادقانه بگم حدود یک ساعت و ربع طول کشید تا تونستم این شیشه را پاک کنم.عصبانی

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مهدیس
3 آبان 92 11:37
خواستی سیب زمینی بخوری منم خبر کن



حتما خاله. یواشکی مامان نفهمه.