تولد مامان و کیان

پسر گلم مامانی ماه خرداد را خیلی دوست داره، چون ماه تولدشه البته نمیدونم چرا از وقتی که تو اومدی دیگه تولدهام اون مدلی که همیشه بود نمیشه. سال اولی که تو دل مامانی بود روز تولدم مامان جون برای تو ویارونه داد و بابا مجید هم چون میدونست من خیلی تولدم را دوست داره با اونهمه کار بازم برام کیک گرفت ولی تا اومدیم همه کارها را انجام بدیم ساعت ١١:٣٠ شب شد و من دقیقا در اخرین دقایق روز ٥ خرداد تونستم شمع هامو فوت کنم. پارسال هم روز تولدم ترکیه بودیم و همون شب دوربینمون را دزد برد و اما امسال.عصرش دکتر وقت داشتیم و مثل همیشه بدقولی دکتر و بازم امسال ساعت ١٠:٣٠ شب، شمعمو فوت کردم. سال دیگه باید برای خودم یک تولد بگیرم. اینطوری نمیشه.

کیان در حال فوت کردن شمع کیک مامان مهسا
امسال دو تا شمعم یک عدد بود. این سومین بار بود که این اتفاق افتاد. تو فکر میکنی چند بار دیگه من شمعهای زوج یکسان دارم؟

اینم کیان و کیک مامان و یک مامان کات شده!


تولد مامان و کیان
