کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

برای کیان عزیزم

دنیای این روزهای من

1392/2/20 19:43
نویسنده : مهسا
339 بازدید
اشتراک گذاری

کیان شیطون، مو به مو و لحظه به لحظه کارهای منو و بابا مجید را ضبط میکنی و بعد شروع میکنی به انجامشون. شدی اینه ما!

میری سر کشو میز ارایش مامان، کرم برمیداری و درشو باز میکنی و با انگشت میمالی به صورتت، مداد برمیداری میکشی رو چشمات و برس رژ گونه را میمالی به لپت. اخرش هم رژ برمیداری بزنی. درش را باز میکنی ولی هنوز نفهمیدی که چطوری میاد بالا. یکم تکونش میدی و اخرش که نا امید میشی انگشت کوچولوتو میکنی توش و میمالی به لبت و البته به هرجای دیگه ای که بشه:

 این مدلی از میز کامپیوتر میری بالا، خودت روشنش میکنی و دگمه ای نیست که نزنی. بعضی وقتها غیر از ری استارت هیچ جور دیگه ای نمیشه درستش کرد.

میتونی به خودتم افتخار کنی که اولین تصادف زندگیتو در این ماه انجام دادی. یادته که همیشه وقتی از خونه بیرون میرفتیم سوییچ ماشین دست تو بود. میرفتیم تو پارکینگ و تو دزدگیر ماشین را میزدی و خودت در را باز میکردی و میرفتی بالا پشت فرمون. تازگی یاد گرفته بودی که سوییچ را بزاری سر جاش و یک نیم چرخش هم بدی و ضبط را روشن کنی. من و بابا مجید حواسمون بود که هیچ وقت ماشین رو دنده نباشه. تا  روزی که از خون مامان جون من و تو برگشتیم. اول کلی ماشین بازی کردی و بعد من ماشین را اوردم تو پارکینگ. دیگه فکر کردم پیاده میشی ولی بازم رفتی سراغ فرمون ماشین و هیچ مدلی پایین نیومدی. منم کنار ماشین وایساده بودم که یکدفعه دیدم ماشین راه افتاد و تو هم ایستاده پشت فرمون.

اول فرمون را کج کردم که نری تو ماشین همسایه و بعد هم از پشتعت ترمز دستی را کشیدم ولی یک کوچولو دی شده بود و یک طرف ماشین رفت تو ستون پارکینگ. خیلی وحشتناک بود مامانی. تو وایساده تو مخاشین. در ماشین هم باز و ماشینی که داره میره. منم پیاده.

خسارت ماشین فدای سرت. بابا مجید فرداش درستش کرد ولی من تا چند روز حالم جا نیومد. خودتم یکم ترسیده بودی. با اینکه من اصلا جیغ و داد نکردم و کسی هم چیزی بهت نگفت ولی تا حالا که اصلا دیگه سراغ سوویچ نمیری. فقط همون فرمون بازی و بوق و چراغ.....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)