کیان ببعی
مامان جون موقع مرتب کردن انباری خونشون یک لباش پشمالو گرم که مال کوچولو بودن خاله مهدیس بوده پیدا کرد و تو هم زودی پوشیدی. اندازت بود. من وقتی خاله مهدیس اینو میپوشید کاملا یادمه و حالا پسر کوچولوی من تو گرما، وسط اردیبهشت پوشیده و هیچ مدلی هم حاضر نیست درش بیاره. راه میره و میگه بع بع. اونم با صدای کاملا بم.


ببعی میگه:بع بع
سرده هوا: نع نع
وقتی از گرما اون تو هلاک شدی بالاخره رضایت دادی درش بیاری. ولی از بس توش عرق کرده بودی بو ببعی گرفته بودی.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


کیان ببعی
