کیان و بخاری اتاقش
کیان کوچولو پارسال که اولین زمستونت بود برات یک بخاری عروسکی خریدیم و کلی هم مامانی براش ذوق کرد. ولی ظاهرا بعد از یک سال و چند ماه تازه چند روزه که تو کشفش کردی و انگشتهای کوچولوت را میزاری روش و من یکی یکی باید بگم این چیه و چی میگه....زنبور و خرس و موش و ....تقریبا روزی ٣٠ مرتبه را فکر کنم من این حیوونهای مهربون را باید اسم ببرم.
....نمیدونم چرا ولی تا میرسم به الاغ مهربون و میگم این الاغه و میگه عر عر تو غش غش میخندی؟ یعنی از حالا درک میکنی که الاغ حیوون خنده داریه؟
چند شب پیش اما بخاری عروسکیت یک دفعه خاموش شد و دیگه روشن نشد. بابا مجید هم چند روز سرش شلوغ بود و برای همین تو اومدی توی اتاق مامان و بابا و توی تخت پیش مامان لالا کردی. عزیزم خیلی خیلی لذت بخش بود. خیلی خودم را کنترل میکردم که نچلونمت یا به دست و پاهات دست نزنم. داشتم کم کم وسوسه میشدم که یکم پیش مامان بمونی.
تو تا ٥ ماهگی تو گهوارت کنار تخت مامان خوابیدی و از اون موقع هم رفتی اتاق خودت و توی تخت خودت. این تجربه شیرین کنار من خوابیدن توی بعضی از مسافرتها فقط برام پیش میاد. راستشو بخوای هم شیرین بود و هم خیلی راحت تر. وقتی شیر می خوای دیگه لازم نبود بلند شم و بیام تا اون اتاق. ولی خودمو راضی کردم که سختیش اون موقعی بود که شب تا صبح چهار بار میرفتی و می اومدی. حالا که فقط یکبار بیدار میشه همه چیز را خراب نکنننننننننننننننننننن. خاطره خوبی بود برام. فکر کنم هیچ وقت دیگه ای اینقدر از خراب شدن یک وسیله خوشحال نشده بودم.
شب اول وقتی خوابت گرفت گفتم کیان موشی(پتو مورد علاقت) را بردار بریم لالا. تو هم موشی را برداشتی و رفتی به طرف اتاقت. گفتم نه مامان بیا تخت من بخواب و بردمت. ولی شب دوم تا گفتم کیان بریم لالا. موشی را برداشتی و رفتی تندی تو تخت مامان. دلم ضعف رفت برات.
این بازی لذت بخش فقط ٤ شب بود و بابا مجید بخاری را برد تعمیرگاه و درست شد. کاش تا اخر زمستون یکبار دیگه خراب بشه!

پ.ن.: دوستان عزیز خیلی ممنون دارتون میشم اگه میدونید این حیوون کوچولو که سمت راست بخاری تو بغل پو عزیزه اسمش چیه به منم بگید. ما فعلا میگیم موش تا بفهمیم این چه حیوونیه!


کیان و بخاری اتاقش
