کیان و دد!
پسر گلم فقط کافیه احساس کنی که مامان داره کارهاشو میکنه تا بره دد که میری کفشهاتو میاری که پام کن بریم. مجبوریم اول لباسهای تو رو بپوشونیم و بعد بریم سراغ کارهای خودمون که میری پشت در می ایستی و غر که یکی در را باز کنه. برا خودت میری توی لابی گردش و میچسبی به در اسانسور و من در تمام مدتی که لباس میپوشم نگران این که یک نفر با اسانسور بیاد بالا و اونوقت در مستقیم توی بینی تو باز میشه.
یادته سوویچ ماشینمون را گم کردی؟ تو تغییر دکور اتاقت گوشه زیر تختت پیدا شد ولی هنوز هم دست از سر سوویچ بر نداشتی. حتما باید دست تو باشه و وقتی رفتیم توی پارکینگ خودت کلید را میکنی توی در ماشین و می خوای در را باز کنی. گرفتن کلید از تو و باز کردن در ماشین خودش قصه اییه و از اون بدتر توی ماشینه که کلید را می خوای. یکبار هم کلید را از توی جا سوویچی در اوردی و ماشین درجا خاموش شد و شانس اوردیم که هنوز توی پارکینگ بودیم.
مامانی برات یک جا کلیدی خوشگل با عروسک و یک عالمه کلید درست کرده ولی اون فایده نداره. همونی را می خوای که ماشین باهاش روشن میشه.

مامان بیا دیگه!

ببین من کلید را بردم.

من رفتم. 


کیان و دد!
