کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

برای کیان عزیزم

نقطه ضعف مادرانه!

1391/8/6 12:03
نویسنده : مهسا
393 بازدید
اشتراک گذاری

پسری همه ادمها نقاط ضعف و قوت دارند و کم که بزرگ بشند خیلی زود بهش پی میبرند و یا باهاش کنار میاند و یا سعی میکنند که عوضش کنند. ولی وقتی شرایط زندگی ادمها عوض بشه همه چیز تغییر میکنه و یکدفعه یکی از نقاط قوتت تبدیل به بزرگترین نقطع ضعفت میشه. مثل مامان مهسا!

هر کسی که مامان مهسا را بشناسه میدونه که همش داره میخنده و کاریش هم نمی تونه بکنه. حتی وقتهایی که غصه داره هم میخنده و توی تمام این سالها این نقطه قوتم بود و از اینکه خیلی وقتها به جای اینکه زار بزنم می خندیدم خوشحال بودم و باهاش کنار اومدم با اینکه باعث شد خیلی زود خط خنده زیر چشمام و دور دهنم بیفته! ولی حالا! برای تربیت تو مامان خنده رو بودن یکی از بزرگترین نقاط ضعفه. درست وقتی که باید اخم کنم میمیرم از خنده و وقتی بایدبا جدیت دعوات کنم و تو کج کج نگام میکنی دوباره من ضعف میکنم و تو دیگه میدونی دعوا و اخم مامان خیلی که به خودش فشار بیاره و هی توی دلش بگه مهسا نخند، مهسانخند ، ممکنه 1دقیقه طول بکشه. هیچ وقت فکر نمیکردم روزی بیاد تو زندگیم که خنده رو بودن بشه بزرگترین نقطه ضعف زندگیم. دیگه هم کاریش نمیتونم بکنم. نی نی های فسقلی مثل تو خیلی خیلی باهوشند و خیلی زود می فهمند که کجا چه خبره و من اینجا اعتراف میکنم که دیگه حنام پیش تو رنگی نداره.

بعضی وقتها که بهش فکر میکردم اخرش برای راضی کردن خودم می گفتم وقتی در شرایط بد قرار بگیرم میتونم از پسش بر بیام و جلوی خندم را بگیرم ولی دیروز.............

میدونی که پسری تو عاشق حمام و آب و دوش متحرک حمامی و تقریباً در تمام مدتی که دارم حمامت میکنم داری با دوش بازی میکنی. دیروز صبح که بیدار شدی بعد از صبحانه مامانی بردت تو حمام تا دست و پاهاتو بشوره و تو هم هی گیر دادی که میخوای با دوش بازی کنی. منم بهت دادم. قبلاً هم اینکار را کرده بودی و مامانی هم قبول کرد. با دوش در و دیوار حمام را می شستی و بعد مامان میبردت بیرون. دیروز گذاشتمت تو حمام و رفتم تا گاز را خاموش کنم و برگردم و وقتی برگشتم وسط هال صحنه ای دیدم که شاید هر کس دیگه ای بود داد زده بود یا حداقل یک اخم ولی من! قهقههاینقدر خندیدم که تازه فکر کردی خیلی هم کار باحالی کردی!

پسری دوش متحرک حمام را اورده بودی بیرون و داشتی هال مامان را آب پاشی میکردی. و مامان هم تنها کاری که کرد خنده بود. حتی نمیتونستم از زور خنده حرف بزنم. تو هم که خوشحال.

اینقدر حجم آب توی هال زیاد بود که کم کم به اتاقت هم رسید و موکت دم در اتاقت خیس شد.دم دری حمام که به حالت شناور در اومد و کلی طول کشید تا تونستم این ابها را از توی هال جمع کنم.

اینم قیافه خندان و در عین حال متعجبت از اینکه مامانی به جای دعوا میخنده:

پسری چاره ا ای ندارم جز اینکه ازت خواهش کنم از نقطه ضعف مامان مهسا فقط استفاده کن ولی سو استفاده نه!

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان سارا
6 آبان 91 17:46
ممنون از اینکه وبلاگ کیانوش منو لینک کردی عزیزم... با اجازت منم شما رو لینک کردم .... چه پسر شیطونی داری .... ببوسش حتما
مامان کیارش
6 آبان 91 23:21
ای پسر شیطون...ایشالا همیشه بخندی عزیزم