کیان سه ماهه شد

پسر عزیزم سه ماهگیت مبارک گلم. مامان اصلاً باورش نمیشه که سه ماه از زمان زایمانش گذشته باشه. انگار روزها با سرعت بیشتری نسبت به قبل حرکت می کنند.
حالا تو دیگه مامانی را به خوبی می شناسی و براش میخندی ودست و پا میزنی. هرچیزی هم که نزدیک دستت باشه را میگیری و میبری توی دهنت. هروقت هم که می بینم مدتیه صدایی ازت در نمیاد، میام می بینم بله چهارتا انگشتتا کردی تو دهنت و ملچ و ملوچ که نتیجش یک عالمه آب دهنه که راه میفته روی لباست. وقتی عکسهای یکماهگیتو می بینم تازه می فهمم چقدر فرق کردی.
امروز عصر با مامان جون و خاله مهدیس رفتیم تریا و تولد سه ماهگیتو جشن گرفتیم ولی شما کل مهمونی را روی میز خواب بودید. شبم با بابا مجید شام رفتیم بیرون و دوباره جشن گرفتیم که شما بدون هیچ گونه اهمیتی دوباره لالا بودی. مامان زشته خوب برای شما جشن میگیرنا.
بابا مجید برای مامانی یک دسته گل نرگس خوشگل خرید. آخه مامانی خیلی گل نرگس دوست داره عزیزم.

پسرم سه ماهگی تو با یک اتفاق بد برای مامانی همراه شده. مامانی داره موهاش میریزه. البته فکر نکنی تقصیر توئه ها نه. همه مامانا بعد از زایمانشون موهایی که در طول بارداری به خاطر هورمونهای بدنشون نریخته میریزه ولی چون مقدارش خیلی زیاده مامانی اصلاً خوشش نمیاد. میترسه مثل تو کچل بشه
.


کیان سه ماهه شد
