کیانکیان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

برای کیان عزیزم

کیان و اتاق خاله

1391/7/5 10:21
نویسنده : مهسا
519 بازدید
اشتراک گذاری

پسری ما تقریباً هر روز (غیر از روزهایی که بابا مجید ظهر خونه باشه) میریم خونه مامان جون و شما از در آسانسور که میریم بیرون تا دم خونه مامان جون ذوق میکنی و جیغ میکشی پشت درهم با کف دستات میزنی به درخونشون و اگه جا کلیدی مامان را ازش گرفته باشی هی کلید را میزنی به جای قفل و مثلاً می خوای خودت در را باز کنی. مامان جون که در را باز کرد میپری بغلش و کلی خودتو لوس می کنی و بعد از کلی بوس گذاشته میشی زمین...اول میری سراغ میز تلویزیون و کلی با در ضبط بازی میکنی که ببینی یکوقت خاله یادش نرفته باشه  درش را ببنده و بعد تند تند میری سراغ اتاق خاله.......عاشق اتاق خاله ای و چراشم کاملاً معلومه: 

اول میز کامپیوتر خاله، یکم با موسبازی میکنی بعد با CD های خاله و یکی دو مرتبه هم باید کیس را خاموش و روشن کنی. تقصیر تو هم نیست این دکمه ابیه خیلی وسوسه برانگیزه

بعد نوبت کمدهای خاله میشه

این کمد کیفهاش که خوشت نیومد

مامان این یکی چرا اینقدر سخت باز میشه؟ دارم زور میزنم بازش کنم

اخی باز شد!

برم سراغ پا تختی؟ چکار کنم دو تا کشو داره و نمیتونم انتخاب کنم!

همشو می خوام!

مامان ببین دو تا کشو باهم باز میشه.....

من عاشق تخت خالم. میشه روش بپر بپر کرد

یک چیزهایی هم داره که میشه کند...

کیان داکی! هیس مامان من قایم شدم خاله نبینه!

 

بیچاره خاله مهدیس هر روز عصر که از دانشگاه بر میگرده با این صحنه وحشتناک مواجه میشه و دوباره مرتبشون میکنه برای فردای کیان...........

البته تهدید هم میکنه که بعداً نی نیشو میفرسته خونه ما را بهم بریزه!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)